تبليغاتX
Members &Now &Future
سلام به همگی !!!
باور کنید تا حالا خودمو تو این شرایط  ندیدم
این چند روزه که اومدم سکو اصلا حال و حوصله نداشتم و ندارم
اینها همه به کنار اینقدر کار ریخته سرمون  باور کنید تو این هوای جهنمی که ادم می ایسته عرقش در میاد
باید مفید 10 ساعت بالا پائین بریم و بدوئیم . جالب توجه اون هپلی ها که هفته ای یک بار لباس عوض میکنن :
(روزی سه تا لباس کار عوض میکنم ) چون اینقدر خیس میشه که از خودم بدم میاد .
تو این حال و روز واقعا خالی کردم و دارم از COUNTINUE جونم استفاده میکنم .
قدر گرمای 40 درجه و رطوبت 10 درصد رو بدونید .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 22:6  توسط حسین  | 

سلام خدمت دوستان عزیز
با عرض پوزش من یه چند روزی هست که اومدم سکو .
ولی بدلیل مشغله زیاد نتونستم وبلاگم رو به روز کنم .
همین امروز و فردا میام و به همتون سر میزنم .
فعلا..........
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 23:12  توسط حسین  | 

خطر هم یه بخشی از کار ماست .
امروز یه اتفاق اینجا رخ داد .
این رو که چی بود مهم نیست ولی همین قدر بدونید اگه خدا بهمون رحم نمیکرد  .......
 خوب  روز آخر این 14 هم تقریبا تموم شد و به خیر گذشت .
 دارم میرم خونه .اگه تونستم وبلاگ رو به روز میکنم .
پس تا 14 روز بعدی که میام سر کار ....
 منتظر نظراتتون هستم .
خدانگهدار
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:51  توسط حسین  | 

راستش رو بخواین نوبتکاری یکی دیگه از سختی های کار ماست .
من از 14 روز  قبلی که سکو بودم 7 روز آخرش رو شب کار بودم و شبها بیدار .
وقتی هم که رفتم خونه از 14 روز استراحت حتی یک شب هم نتونستم بخوابم و مثل قلندر شبها
هم بیدار بودم و روح  شب گرد بودم .
و از روزی که اومدم سکو که 14 روز کار رو شروع کنم دوباره شب کار شدم .
الان که پنجشنبه هست دهمین شب شب کاری رو می گذرونم و سه شب دیگه دارم که برم خونه
و همش شب کاری تا آخر . یه حساب سر انگشتی بکنید من که شیفتم تموم بشه 35 روز میشه که
رنگ خواب شب رو ندیدم و به روز خوابیدن عادت کردم .
اینم یکی دیگه از مشقتهای کار ما !
ولی بعضی ها میگن چه کار با حالی دارین !
ولی شکر ما خودمون انتخاب کردیم و باید همه سختی هاشو به جون بخریم .
با همتونم............... قدر زندگیتونو بدونید ای غافلین !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 22:42  توسط حسین  | 

 پس از اون عاشقی از تو نمیشه دیگه غافل شد

  با اون دیونگی ها که نمیشه دیگه عاقل شد

 پس از اون با تو بودن ها عذابه بی تو تنهائی

نمیخوام بی تو امروز و نمیخوام بی تو فردائی                                                
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:26  توسط حسین  | 



اینم یک طلوع زیباست .

ولی موقعی که 14 روز دوری از دلبستگی ها شروع میشه دیگه هیچی قشنگ نیست .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:36  توسط حسین  | 

این تصویر من و دوست دوره دانشجوئیم (مهدی کیهانی) هست .
فقط بگم که من تا حالا ازش یه دونه حتی یه دونه بدی ندیدم .
مهدی هم مثل من از خونشون دوره .
اون تو پتروشیمی جم عسلویه کار میکنه .
اینجا هم که عکس گرفتیم پارک کوهستان کرمانشاه هست .
سمت راست مهدی و سمت چپ عکس خودمم . ok ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:26  توسط حسین  | 



این تصویر سکوی نصر هست که در اوایل سال 68 بوسیله ناوگان آمریکا منهدم شد
و همین طور که می بینید در حال سوختنه . من که هر وقت این رو می بینم فقط سکوت می کنم .
شما چطور ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 3:15  توسط حسین  | 

در گیر و دار بودنم  درگیر با تو بودنم
                                راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانگی یارم شده
                               دیوانگی کار دله با تو گرفتارم شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 21:59  توسط حسین  | 

سلام به عزیزان گرامی که به بنده لطف دارن
از بابت غیبت این چند روزم پوزش میخوام
به زودی وبلاگم رو آپ میکنم . فعلا.....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:6  توسط حسین  |